جستجو

تبلیغات



یک غزل . اما تمامش درد بود

    یک غزل . اما تمامش درد بود

    قصه تنهایی یک مرد بود

    غصه مردی که در باغ دلش

    هرچه گل رویید رنگش زرد بود

    او که جنسش از بهاران بود اما قصه اش

    یک زمستان بلند سرد بود

    بارها پرسیده ام این روزگار بی وفا

    از چه در حقش چنین نامرد بود

    مرد تنها لحظه ای احساس آرامش و بعد

    بر سر دوش هزاران مرد بود

    او که تابوتش چنین بر دوش مردم میرود

    روزگاری شاعری پردرد بود 
     
    منبع : http://www.sorayya652002.blogfa.com/


    این مطلب تا کنون 41 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 17 مرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    یک غزل . اما تمامش درد بود

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر